تبليغاتX
دنياي کدهاي جاوا اسکريپت یادگاریهایی بنام شعر
یادگاریهایی بنام شعر

دارو مده طبیب که داریم درد عشق / ما به نمی شویم و تو بدنام می شوی


نامه ی یک عاشق

 

 

 چشمان منتظرم به در دوخته شده تا شاید با آن لبخند ملیح و زیبا

 و با آن چشمان دلربا در آستانه ی دلم ظاهر شوی.

دستانم به شدت می لرزد و قلبم به شدت می تپد ، خوب می دانی

که با من مسکین چه کرده ای ، می دانی که در جستجوی گمشده  

خویش گمشده ام می دانی که حال و روزگار خود را نمی دانم.

افسونگر من چگونه راضی شدی با نگاههای ساحرت افسونم

کنی وزندگی راحت و ساده ی مرا به آتش بکشی و در دام

دوزخ گرفتارم سازی .

شاید به خاطر گناهانم خدایم عقوبتم می کند،نمی دانم شاید

منتقمم شدی تا جانم بستانی .

هر لحظه صدای زیبایت در گوش جانم می پیچد و حرفهای

قشنگت درخاطره ی ذهنم متبلور می شود و سوز و شوری عجیب

سراسر وجودم را لبریز می سازد .

به خدا سوگند که دیگر خود را نمی شناسم ، در ژرفای عشق تو

غرقه ام و در عمیق ترین نقطه ی احساست تسلیم محضم ، چون

اینجا فدای چشم سیاه تو می شوم و تو چون موج بر پیکر ناتوانم

می تازی و به باد فنایم می سپاری .

به شدت درمانده ام ، بی نهایت ناتوانم ، خود را در محکمه ی

وجدان محاکمه می کنم که چرا دل به تو دادم ، خود را ملامت

می کنم ، سپس در دادگاه عشق و صفا تبریه می شوم که باید :

اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی .

تو پرواز کردی و در رویای شیرین خود غوطه  می زنی وبر

توسن آرزوهایت سوار شدی وبر اریکه ی  قدرت  تکیه زدی 

و به مغلوب درمانده ی خویش لبخند تمسخر زدی . ولی چه کنم

که دوستت دارم.

در دادگاه عشق حکم اعدامم را صادر کردی و اجرایش را به

لحظه لحظه ی زندگی ام باز گذاشتی .

تو گفته بودی کم کم برای گریه دلم تنگ می شود ولی من مونسی

جزگریه ندارم ، خاطره ای بود و خواب و خیالی ، و چه زیبا

خاطره ای وچه شیرین خوابی .

من دعایت می کنم چون لایق نفرین من هستم .

سوختم من ز عشق آنکه دلش     دل عشق آشنای من شد و سوخت

شکن  زلف  تو  ندیده  هنوز      آرزویم شکن شکن شد و سوخت

 

 

پنجشنبه 26 دی1387 توسط " الناز - بهجت آذری " |





دی 1387

نامه ی یک عاشق

RSS 2.0
New Page 2

Designed By ParsTheme

دنياي کدهاي جاوا اسکريپتwww.shereno.com